جنگ روانی مجموعهای از اقدامات برنامهریزیشده و هدفمند است که با استفاده از رسانهها در قالب تبلیغات سياسي، شایعات، گزارشها نادرست و گزارشها جعلی و عملیات روانی، بر باورها، احساسات، انگیزهها و رفتارهای مخاطب/كاربرِ هدف (فرد، گروه یا جامعه) تأثیر میگذارد تا اهداف سیاسی، نظامی یا اجتماعی محقق شود. بهبیاندیگر جنگ رواني استفاده از تبلیغات سياسي و سایر اقدامات روانی برای تأثیرگذاری بر نظرات، احساسات، نگرشها و رفتار گروههای دوست، خنثی یا دشمن بهمنظور پشتیبانی از اهداف ملی است. جنگ رواني سلاحي است كه كشورها و حتي نحلههای سياسي براي تسلط بر افكار ديگران از آن بهره میبرند. از اين منظر تفاوتي چندان ميان كشور دوست و دشمن نيست چون غايت آن است كه افكار عمومي در كشورِ هدف چنان قانع شوند كه جهت تحقق مصالح و همسو با منافع كشور دوست يا دشمن حركت كنند و اين سویهای نوين از نظام سلطه است كه ذهن و قلب انسان را به بند میکشد.
لازم میدانم در آغاز سخن دريافت خود از وجوه افتراق جنگهای رواني، شناختي و تركيبي را بهاجمال بيان كنم: چنانکه پیشتر گفتم در جنگ رواني، هدف تغيير احساسات و رفتار مخاطب/كاربرِ هدف به كمك تبليغات سياسي و خبرهای منتشر شده جعلي است لذا ذهن و قلب مخاطب/كاربر نشانه گرفته میشود. اين در حالي است كه در جنگ شناختي هدف اصلي تغيير ادراك و تصمیمگیری است بهنحویکه مغز و فرايند فكر كردن مخاطب/کاربر هدف قرار میگیرد و در نهايت جنگ تركيبي با هدف اصلي تضعيف و حتي تغيير نظام سياسي كشور بهواسطه ابزار نظامي، سايبري، اقتصادي و رواني است كه كل جامعه هدف مابتدا محسوب میشود. لذا بر اين باورم كه جنگهاي روانی و شناختی ذيل جنگ ترکیبی تعريف میشوند. اگر در جنگ رواني قلب و در جنگ شناختي مغز هدف قرار ميگيرد، در جنگ تركيبي تمامي پيكر هدف است.
جنگ رواني از منظر رسانهای واجد دستهبندیهایی است كه از آن جمله میتوان به جنگهای روانيِ سفيد، خاكستري و سياه اشاره كرد. در جنگ رواني سفيد به كمك رسانههای رسمي و بیانیهها، دادهها صحيح ولي گزينشي منتشر میشوند. در جنگ رواني خاكستري بهواسطه رسانههای مجهول و شايعات، دادهها مبهم يا فاقد منبعِ مشخص منتشر میشوند و در نهايت در جنگ رواني سياه هدف انتشار دادهها نادرست و دادهها بهروز جعلي از طريق اسناد، منابع و حسابهای جعلي است. بديهي است كه در عصر پساديجيتال ابزارهاي جنگ رواني روزآمد شدهاند كه از آن جمله میتوان به بهکارگیری هوش مصنوعي با تأکید بر جعل عميق، الگوریتمهای سايت شبکههای اجتماعي، ترول فارمها و ميكروتارگتينگ اشاره كرد.
اجازه ميخواهم در ادامه به مراحل جنگ رواني بهطور گذرا اشارهکنم كه عبارتاند از: تحليل مخاطب/كاربر، شناخت فرهنگ، ارزشها و نقاط ضعف رواني، تدوين محتوا، شناسايي محل حضور مخاطب/كاربر، اجرا و تقويت و در نهايت ارزيابي تأثیر. اين عمليات در رسانهها واجد نشانههایي است كه از آن جمله میتوان به تكرار بیشازحد يك محتوا، استفاده از تصاوير احساسيِ بدون منبع، ايجاد دوقطبی كاذب، ايجاد حسابهای كاربري جديد يا فعالسازي حسابهاي كاربري قديمي در فضاي سايبري كه تعدادي كثير دنبال كننده دارند و ترند شدن ناگهاني يك محور بدون وجود رويداد واقعي اشاره كرد. پايانبندي عرايضم در اين بخش اينكه در جنگ روانی، برنده کسی نیست که در سمت حقیقت ايستاده است بلکه کسی است که کنترل روایت را در اختيار دارد.
تجاوز جبهه عبري-غربي به ايران که با حملات هوایی غاصبانِ قصاب صهيونيست به تأسیسات نظامي كشورمان و به شهادت رساندن جمعي از فرماندهان عالیرتبه و دانشمندان نخبه آغاز شد، نمونهای معرف از درهم تنيدگي عملیات نظامی با جنگ روانی است. طبق دادههای موجود، در این جنگ روایتپردازی بر بستر رسانه به عاملی کلیدی برای تضعیف روحیة جبهة مقابل و درعینحال تقویت انسجام داخلی طرفين درگير بدل شد. اغراق نيست اگر بيان كنم كه كنترل و پردازش روايت در اين جنگ فراتر يا همسنگ بمبها و موشكها به كار گرفته شدند. رژيم متجاوز صهيونيستي با ترکیبي از انواع جنگهای رواني، ایران را تهدید وجودی تصویر کرد و همزمان داخل ایران را با شایعات و خبرهای منتشر شده جعلي هدف قرار داد كه از ثمرات آن رشد حمایت از نخستوزیر آن كشور جعلي در داخل مرزهايش بود. اگر بخواهم بر پایه طبقهبندي ارائهشده عرض كنم، بهطور مشخص و در قالب جنگ رواني سفيد نخستوزیر رژيم صهيونيستي با هدف تقویت روایتِ دفاع مابتدا برای جبهة عبري- غربي از طريق صدور بیانههای رسمي به بهرهمندی از ظرفيت رسانههای جريان اصليِ مانند سي ان ان و بیبیسی دست زد. در مقام شاهد مثال ميتوان به سخنراني 13 ژوئن 2025 وي در كنگره ایالاتمتحده با جملة كليدي «ايران در آستانة دستيابي به بمب اتمي است» اشاره كرد كه بيش از 100 بار در رسانههاي غربي بازنشر شد و به حمايت 70 درصدي افكار عمومي آمريكا از حمله تجاوزكارانة مشتركِ جبهة خصم به ايران انجاميد. در قالب جنگ رواني خاكستري با هدف ايجاد ترس و شكِ بدون منبعِ مشخص در مخاطبان/كاربران داخل ايران میتوان به پخش فیلمهای جعلي با عنوان «اعتراضات گسترده در تهران» پس از بمباران تأسیسات هستهای فردو اشاره كرد كه مطابق گزارشها، در تلگرام و اينستاگرام بيش از 50 ميليون بار ديده شدند. در چارچوب جنگ رواني سياه نيز كه با هدف تضعيف جايگاه رهبري و فرماندهي عالي در ايران انجام شد با توليد و همرساني بیانات نادرست و گزارشها جعلي به توليد فیلمهایی جعلي با عنوان خروج مقامات عالي نظام از كشور دستزده شد. اين جعليات كه توسط واحد 8200 ارتش رژيم صهيونيستي ساخته شد در ايكس بيش از 20 ميليون بار همرسان شد. در مجموع تقويت روايت صهيونيستي و توليد محتواهاي ضد ايراني از طريق الگوریتمهای سايت شبکههای اجتماعي و ترول فارمها همچنين هك سايبري و بهموازات آن سانسور و كنترل شرح با پنهانسازی ويرانيها و خسارات واردة ناشي از حملات موشكي ايران توسط ادارة سانسور ارتش صهيونيستي، نمونههایی از عمليات رواني دشمن در جريان تجاوز 12 روزه عليه كشورمان محسوب میشود. البته ايران هم با روايت «مقاومت» در قالب تبليغات سياسي و به نمايش درآوردن فيلم پرواز پهپادهاي تهاجمي و موشکهای شلیکشده بهسوی سرزمینهای اشغالي همچنين طرح مبحثهایی مانند اصابت %70 موشکهاي شلیکشده به اهداف از پيش تعیینشده، انهدام جنگنده اف 35 و اسارت خلبان زن آن و در تعاقب اين اتفاق سقوط سهام شركت لاكهيد مارتين به عمليات رواني دشمن پاسخ داد كه اين عملیاتها فارغ از ميزان اثرگذاریشان بنا به دلايلي از جمله قطع اينترنت و فيلترينگ، گسترة فرامرزي محدود داشت و بيشتر معطوف به داخل مرزها بود.
يادآور ميشوم كه جنگ روانی، یکی از ديرپاترين، پیچیدهترین و تأثیرگذارترین ابزارهای قدرت در تاریخ بشر است. مواردي مانند بهرهمندی جوزف گوبلز از راديو، سينما، پوستر و مطبوعات جهت مهندسي افكار عمومي در دوران آلمان نازي؛ جعل اسناد، انتشار شايعات و خبرهای منتشر شده جعلي طي دوران جنگ سرد جهت بياعتبارسازي رهبران طرف مقابل؛ پخش نوارهاي صوتي حاوي نالهها و صداهاي ترسناك توسط ارتش ایالاتمتحده در جنگلهای ويتنام جهت ترساندن مبارزان ويتنامي؛ انتشار گزارشها نادرست و گزارشها جعلي با استفاده از باتها در سايت شبکههای اجتماعي جهت هدفگیری رأیدهندگان در انتخابات 2016 ایالاتمتحده از نمونههای تاريخي و معروف جنگهای رواني محسوب میشوند.
جنگ رواني با پیشرفت فناوریهای دیجیتال ابعادي بهروز یافته است و اغلب از طریق ابزارهای رسانهای مانند تبليغات سياسي، گزارشها نادرست و خبرهای منتشر شده جعلي عملياتي میشود كه در ادامه به ارزیابی راههای اصلی بهکارگیری آن در اين جنگ میپردازم.
-استفاده از تبليغات سياسي یکی از قدیمیترین و مؤثرترین روشها در جنگ روانی است. این فن پخش محتواهاي هدفمند از طریق رسانههای سنتی مانند تلویزیون، روزنامهها و رادیو یا سكوهای دیجیتال مانند سايت شبکههای اجتماعی را شامل میشود. هدف اصلی آن، تکرار اطلاعاتي خاص و جهتدار برای ایجاد همدلی یا نفرت نسبت به گروهها یا ایدههای معین است، درحالیکه جنبههای مخالف حذف یا کمرنگ میشوند. پژوهشهای رسانهای مشخص میکند که این روش در جنگهای مدرن برای تضعیف روحیه دشمن یا تقویت حمایت داخلی به کار میرود. برای مثال، در درگیریهای سیاسی، رسانهها با تأکید بر روایتهای یکجانبه، نظر عمومی را هدایت میکنند.
-اطلاعات نادرست عمدي و دادهها بهروز جعلي شامل انتشار عمدی خبرهای منتشر شدهي گمراهکننده است تا سردرگمی ایجاد کند و اعتماد به منابع معتبر را افت دهد. در عصر پسادیجیتال، این روش با بهرهمندی از الگوریتمهای سايت شبکههای اجتماعی مانند ايكس اين قبيل گزارشها و دادهها بهروز را بهسرعت گسترش میدهد. مطالعات اخیر در زمینه رسانههای دیجیتال مشخص میکند که از اين دادهها و گزارشها برای تحریف واقعیت و تغییر نگرشهای عمومی استفاده میشود كه میتواند به قطببندی در جامعه بينجامد و زمينه را براي حمله دول متخاصم مهيا كند.
-جنگ روانی اغلب بر تحریک احساسات تمرکز دارد. از عکسها احساسی، داستانهای شخصی یا روایتهای دراماتیک برای برانگیختن ترس، خشم یا امید استفاده میشود. این روش بر تحلیل محتوای رسانهای مبتني است؛ جایی که انتخاب کلمات و ساختار جملات تأثیري عمیق بر نظام واره ارزشی افراد میگذارد. مطالعات انجام شده تأکید میکنند که رسانهها با ایجاد شبکههای عاطفی میتوانند رفتارها را تغییر دهند.
-با ظهور اینترنت، جنگ روانی به سطحي نوین رسیده است. استفاده از رباتها، حسابهای جعلی و الگوریتمهای هدفمند برای پخش محتواها، بخشی از عملیات روانی دیجیتال است. این روشها در سايت شبکههای اجتماعی برای تأثیر بر کاربران خاص طراحی میشوند.
درحالیکه رسانهها اغلب، ابزار اصلی جنگ روانی شناخته میشوند، این استراتژی فراتر از پخش گزارشها نادرست و تبليغات سياسي عمل میکند. ابزارهای غیر رسانهای که بر پایه عملیات میدانی، فریب فیزیکی و بهرهمندی از عوامل انسانی یا محیطی استوارند، میتوانند بدون نیاز به کانالهای ارتباطی، ترس، سردرگمی یا تضعیف روحیه ایجاد کنند. از دیدگاه پژوهشگران این روشها ریشه در تاریخ دارند كه در ادامه به برخی از این ابزارها هم اشاره میکنم:
-یکی از قدیمیترین ابزارها در جنگ روانی، استفاده از نمایش عمومیِ خشونت برای ایجاد ترس مستقیم است. این روش بدون نیاز به رسانه، از طریق مشاهده فیزیکی تأثیر میگذارد. برای مثال رومیان از فنونی مانند دار زدن، پوست کندن یا نمایش اجساد برای ترساندن دشمنان و جلوگیری از شورش بهره میبردند. مغولها نيز از حربه کشتارهای جمعی و اجازه به بازماندگان برای پخش داستانهای وحشتافزا استفاده میکردند. پژوهشها مشخص میکند که این رویکرد، با ایجاد تأثیر روانی پایدار، رفتار جوامع را تغییر میدهد.
-عملیات فریب فیزیکی و نظامی كه ایجاد توهمات فیزیکی برای گمراه کردن دشمن را شامل میشود. در دوران باستان یونانیان با ساخت برجهای محاصره عظیم مدافعان شهرها را میترساندند و روحیهشان را تضعیف میکردند. در جنگ جهانی دوم نیروهای متفقین از تجهیزات جعلی مانند تانکهای بادی برای شبیهسازی ارتشهای بزرگ استفاده کردند تا آلمانیها را فریب دهند. این روشها بر پایه دستکاری محیط فیزیکی عمل میکنند و میتوانند مستقل از رسانه، نتایج راهبردي به بارآورند.
-جنگ روانی میتواند از باورهای مذهبي و فرهنگی برای ایجاد ترس بهره ببرد. برای نمونه، صحنهسازی حملات هیولاها یا استفاده از نمادهای ترسناک فیزیکی مانند نقاشی علائم روی خانهها. در جنگ ویتنام، نیروهای آمریکایی از صداهای پنهان برای شبیهسازی ارواح استفاده کردند. الکساندر کبیر نیز با ادعای خدایی و بهرهمندی از افسانهها، دشمنان را بدون رسانه تحت تأثیر قرار میداد. مطالعات تاریخی تأکید میکند که این ابزارها با هدف قرار دادن نقاط ضعف فرهنگی، مؤثرتر عمل میکنند.
-عملیات جاسوسی برای کاشت گزارشها نادرست یا ایجاد پارانویا، ابزاری کلیدی است. در دوران جنگ سرد از سيستم جاسوسی شوروی برای تقویت ترس از کمونیسم در آمریکا استفاده میشد. این روش با استفاده از عوامل انسانی برای نفوذ مستقیم عمل میکند و نیازی به رسانه ندارد، اما میتواند با ایجاد شک و تردید داخلی، جوامع را تضعیف کند.
-محاصره شهرها برای ایجاد گرسنگی و ناامیدی، یا استفاده از سلاحهای پیشرفته برای شوک و وحشت مانند بمبارانهای سنگین ابزارهایی محسوب میشوند که فشار مستقیم فیزیکی اعمال میکنند. این روشها در تاریخ باستان و مدرن دیده میشوند و با تغییر رفتار از طریق سختیهای واقعی، جنگ روانی را پیش میبرند.
خنثیسازی جنگ روانی نیازمند ترکیبی از رویکردهای فردی، اجتماعی و فناوریمحور است كه جامعه را بهسوی هر چه مقاومتر شدن سوق میدهد. در ادامه بحث تلاش میشود تا به برخي از آنان اشارهکنم:
تقویت سواد رسانهای: یکی از پایهایترین راهبردها برای خنثیسازی جنگ روانی، بیشتر شدن سواد رسانهای است. این رویکرد مطابق روانشناسی شناختی عمل میکند و افراد را جهت ارزیابی انتقادیِ اطلاعات آموزش میدهد. برای مثال، یادگیری تشخیص نشانههای دادهها نادرست و خبرهای منتشر شده جعلي میتواند زنجیره نفوذ را قطع کند.
ساخت مقاومت فردي و اجتماعی و فردی: تابآوری، کلیدی برای مقاومت جوامع در برابر جنگ روانی است. این مفهوم شامل پرورش تفکر انتقادی و اعتماد به منابع معتبر میشود. در سطح اجتماعی، شناسایی شبکههای باتها و رفتارهای مشکوک در سكوهای دیجیتال میتواند جوامع را مقاومتر کند. در سطح فردی فنوني مانند مدیریت مصرف رسانهای از بار شناختیِ بیشازحد جلوگیری میکند و اثرات روانی مانند استرس را نزول میدهد. تحقیقات بیانگر است که این رویکردها، بهویژه در محیطهای دیجیتال، ميزان اثربخشی تبليغات سياسي را بهطور قابلتوجه كاهش میکنند.
نقش نهادهاي مسئول در پاسخدهی با سرعت: نهادهاي مسئول باید از ارتباطات پیشگیرانه برای مقابله با روایتهای جعلي استفاده کنند. انتشار دادهها دقیق و شفاف در زمان واقعی، اعتماد عمومی را حفظ میکند. همکاری بین حاكميت، سكوهای اجتماعی و متخصصان میتواند الگوریتمها را برای اولویتدهی به واقعیتها اصلاح کند. علاوه بر این، ایجاد شبکههای ارتباطی جایگزین و غیرمتمرکز محیطهایی را فراهم میکند که تبليغات سياسي کمتر فرصت گسترش پيدا كند. این مدلها از رقابت به سمت همکاری در رسانهها حركت میکنند.
بهرهمندی از ابزارهای هوشمند برای تشخیص و مقابله با بیانات نادرست و اطلاعات تازه جعلي: فناوریهای نوین مانند هوش مصنوعی و مدلهای زبان بزرگ، میتوانند فنون تبليغات سياسي را شناسایی کنند. این ابزارها شبکههای نفوذ، باتها و روایتهای جعلي را تشخیص میدهند و تصمیمگیریهای راهبردي را تسهیل میکنند. بااینحال، استفاده از این فناوریها نیازمند نظارت اخلاقی است تا از سوءاستفاده جلوگیری شود. در مقیاس ملي این روشها میتوانند حملات جنگ روانی را به شكلي مؤثر خنثی کنند.
جنگ روانی یک استراتژی ارتباطی هدفمند است که با بهرهمندی از ابزارهای رسانهای، اراده جمعی یک ملت را تضعیف میکند و باورهای ملی را موردتردید قرار میدهد و انسجام اجتماعی - سیاسی را مختل میکند. در این شرایط، رسانههای ایران در مقام ستون اصلی نظام ارتباطی، نقشي کلیدی در خنثیسازی این تهدید دارند. شواهد تجربي حاكي از آن است كه کشورها با رسانههای منسجم و مشارکتجو در افت تأثیر پیامهای دشمن بسيار موفق بودهاند. بر اين اساس میتوان پيشنهادهايي را در دو سطح محتوایی و تعاملی ارائه كرد:
در سطح محتوايي رسانهها میتوانند با تولید روایتهای متقابل به افشاي سازوکار جنگ رواني دشمن همچنين تقويت هويت ملي و ارتقاء تابآوری رواني جامعه كمك كنند. رسانهها بايد با بهرهمندی از تحلیل گفتمان انتقادی الگوهای دروغپراکنی، بزرگنمایی و تحریف شناختی دشمن را شناسایی كرده و برای مخاطب/كاربر تبیین کنند. همچنين بر پایه نظريه انگیزش محافظت با تولید محتواهایی که خودکارآمدی جمعی و افتخار ملی را تقویت میکند، میتوانند تأثیر محتواهاي ناامیدکننده دشمن را نزول دهند.
در سطح تعاملي و بر پایه مشارکت فعال مخاطبان/كاربران میتوانند نسبت به تبديل مخاطب/كاربر منفعل به فعال گامهایی مؤثر بردارند. اين امر با راهاندازی كارزارهای مردمی مانند ایران قوی و طراحي فضاهای گفتوشنود برای تشویق مخاطبان/كاربران به تولید محتوای متقابل قابلیتپذیر است پژوهشها مشخص میکند محتوای تولیدشده توسط مخاطب/کاربر در برابر روایتهای خارجی مؤثرتر است. آموزش سواد رسانهای مقدماتي و پيشرفته از طريق برگزاري دورههای برخط کوتاهمدت توسط صداوسیما و ديگر سكوهاي بومي براي تشخيص جعل عميق، الگوریتمهای جهتدار و جنگ شرحي هيبريدي از ديگر اموري است كه میتوان به انجام آن اهتمام ورزيد.
براي مردم عزيز ايران هم كه در كنار تمامي فشارهاي وارده طي ساليان متمادي همواره با فشارهاي خارجي رسانهای نيز روبهرو بودهاند و بهحق در جنگ تحميلي 12 روزه در كنار ايران ماندند میتوان پيشنهادهايي جهت خنثیسازی جنگ خاتمهناپذیر رواني دشمن بر پایه اصول سواد رسانهای و مشارکت اجتماعی ارائه كرد كه در ادامه به برخي از آنان اشاره میکنم:
رشد آگاهی و سواد رسانهای: یکی از کلیدیترین وظایف شهروندان، توسعه آگاهی فردی و جمعی نسبت به سازوكارهای جنگ روانی است. مطالعات بیانگر است که آگاهیبخشی در مقام مهمترین ابزار خنثیسازی عملیات روانی میتواند از طریق آموزش عمومی و خودآموزی محقق شود. شهروندان ایرانی باید مهارتهای ارزیابی منابع دادههای خود را تقویت کنند، از جمله ارزیابی اعتبار منبع، تشخیص گزارشها نادرست و گزارشها جعلی، شناسایی فنون اقناع و دستکاری عاطفي مانند بزرگنمایی ایجاد ترس عمومی. برای مثال و در عصر پسادیجیتال جایی که سايت شبکههای اجتماعی نقشي برجسته در پخش تبليغات سياسي دارند، مردم باید از همرساني محتوای تأیید نشده پرهیز کنند تا چرخه انتشار اطلاعات نادرست را قطع كنند.
کنترل هیجانات و حفظ آرامش اجتماعی: جنگ روانی اغلب بر هیجانات جمعی مانند اضطراب، خشم یا ناامیدی تمرکز دارد تا انسجام اجتماعی را مختل کند. وظیفه مردم در این حوزه، حفظ آرامش و کنترل واکنشهای عاطفی است. پژوهشها در حوزه روانشناسی اجتماعی مشخص میکند که اتحاد و همبستگی ملی، یکی از عوامل کلیدی در غلبه بر این عملیات است زیرا دشمن را از دستیابی به اهدافش محروم میکند. شهروندان میتوانند با تمرکز بر منابع معتبر داخلی و اجتناب از مصرف بیشازحد محتوای رسانهای خارجی، این کنترل را اعمال کنند. علاوه بر این اعتقادات ملي و مذهبي در ایران میتوانند نقش سپر روانی را ايفا کنند زیرا باورهای عمیق ایدئولوژیک، مقاومت در برابر دستکاری فکری را بیشتر شدن میدهد.
مشارکت فعال در فضای سايبری و رسانهای: در دنیای در زمان حاضر، فضای سايبری هم ابزار دشمن برای جنگ روانی است و هم فرصتی برای خنثیسازی آن. شهروندان ایرانی بهشرط گذر از هفتخوان فيلترينگ میتوانند محتوایي اثرگذار، مثبت و مبتنی بر واقعیت توليد كنند که شایعات را مهار کرده و حقایق را تبیین كند. این مهم شامل حمایت از رسانههای رسمي و مستقل، گزارش محتوای مشکوک به سكوهاي ذیربط و بسیج عمومی برای ایجاد جبهه متحد رسانهای است. به ياد داشته باشيم كه بر پایه اصول نظریه افکار عمومی مردم میتوانند با افشای دروغهای دشمن و جلوگیری از ایجاد هراس عمومی، نقش حلقه واسط بین جامعه و حاكميت را ایفا کنند.
تقویت انسجام اجتماعی و حمایت از نهادها: در نهایت، وظیفه مردم شامل عدم تأثیرپذیری از القائات روانی و فکری دشمن است که این امر از طریق شناخت عمیقتر باورها و ارزشهای ملی محقق میشود. شهروندان باید در فعالیتهای اجتماعی مانند کارزارهای آموزشی شرکت کنند تا تابآوری جمعی را صعود دهند. مطالعات بینالمللی تأکیددارند که در جنگ رواني نقش شهروندان نهتنها دفاعی بلکه پیشگیرانه است.
در پايان تصريح میکنم كه خنثیسازی جنگ روانی نیازمند رویکردی چندلایه است که در آن مخاطبان شبکهای در مقام بازیگران اصلی، از طریق افزايش آگاهی، کنترل عاطفی و مشارکت فعال، جامعه را مقاوم میکنند. این مهم نهتنها دشمن را ناکام میکند، بلکه به تقویت سرمایه اجتماعی نيز کمک میکند
این موضوع به دلیل اطلاعات و کاربردهای مرتبط، مورد توجه کاربران قرار گرفته است.
جدیدترین اطلاعات و تغییرات مربوط به روانی در این گزارش ارائه شده است.
جزئیات مهم و نکات قابل توجه درباره رواني در متن مقاله بررسی شده است.
برچسب:
نویسنده: مریم افشاری